انسان همواره دو پله را در پیش رو دارد: پله عقل و پله عشق.
تمام برخوردهای انسان با جهان هستی از روی یکی از این پله ها صورت میگیرد و آنچه را که روی هر پله با آن برخورد میکند، مستقیما به درد پله دیگر نمیخورد و فقط نتایج حاصله از آن میتواند روی پله دیگر مورد بررسی قرار بگیرد. بعنوان مثال نمیتوان با پند و نصیحت و یا با استدلال یک نفر را عاشق کرد.و یابا سعی وکوشش نمی شود به ذوق رسید. از طرف دیگر با شور و شوق و بدون بکارگیری علم و تکنیک نمی توان به کره ماه رفت. لذا بر روی پله عشق گفته میشود
پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود(مولانا)
به عبارت دیگر
دنیای عشق دنیای دل است و دنیای دل پذیرای فن و تکنیک و.. نیست و راه مخصوص خود را طی می کند و همچنین با سعی و کوشش و تقلا و اراده نمیتوان به دنیای عشق دسترسی پیدا کرد مثلا کسی بگوید که تلاش خواهد کرد تا چند ساعت دیگر عاشق بشود و یا شعر نغزی بسراید و یا به هیجانی بیاید و یا کسی به خود فشار بیاورد که به حیرت و تعجب بیفتد. تبعات دنیای عشق باید دارای زمینه بالقوه در فرد باشد و بصورت خود جوش ایجاد بشود.
از روی پله عقل نیز عاشق دیوانه محسوب میشود و تبعات عشق با عقل قابل توجیه نیست. مثلا اگر کسی جای خود را به دیگری بدهد و ایثار کند و یا فداکاری نماید توجیه عاقلانه ای ندارد لذا:
لا ابالی عشق باشد نی خرد عقل آن جوید، کز آن سودی برد (مولانا)
بنابراین عقل پیوسته با کارهائی که منافع ملموس و مادی نداشته باشد مخالفت میکند و هر کجا که انسان بخواهد کار دل را دنبال نماید، مخالفت سرسختانه نشان می دهد. مثلا وقتی که شخص بخواهد تجربه ای ماورائی و غیر متعارف پیدا نماید عقل به شدت واکنش نشان داده و به کلی چنین دنیاهائی را منکر می شود
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها(مولانا)
بر روی پله عقل، دو دسته ابزار وجود دارند: یک دسته از این ابزارها حقیقی بوده و دسته دیگر مجازی میباشند.
ابزارهای حقیقی ابزارهایی هستند که مستقیما و به صورت حقیقی به عنوان ابزار مورد استفاده قرار میگیرند و مستقیما ما را به شناخت میرسانند مانند علم و دانش، فن و تکنیک
ابزارهای مجازی هر چند که قابل عرضه و اندازه گیری و آزمایش نیستند اما در خدمت اعتلای ابزارهای حقیقی قرار میگیرند و شناخت حاصل میشود مانند سعی و کوشش….
بر خلاف دنیای عقل، دنیای عشق قابل تشریح و توضیح نبوده و تجربه آن با کلام قابل انتقال نیست
گرچه تفسیر زبان ، روشنگر است لیک عشق بی زبان روشنتر است (مولانا)
در حریم عشق، نتوان دم زد از گفت و شنود زآنکه آنجا جمله اعضاء ، چشم میباید بود و گوش (حافظ)
