بشر (از انسان اولیه تا انسان آخر) عصرهای مختلفی را طی می کند. (در اینجا فقط زندگی دنیا مد نظر است)

انسان اولیه در عصر اعداد زندگی می کرد. عصر اعداد به معنی عصر ارزیابی محیط اطراف برای مثال شناخت گیاهان بوییدن آنها، خوردن میوه ها، شناخت رنگ ها و غیره
پس از آن بشر وارد عصر قوانین شد و احکام و قوانین حاکم بر هستی را شناخت برای مثال شناخت قانون جاذبه، قانون برنولی و غیره
اکنون بشر در آستانه عصر هوشمندی قرار دارد و کم کم همه با هوشمندی حاکم بر هستی آشنا می شوند.هنگامی که وارد عصر قوانین شدیم با هزاران قانون روبرو گشتیم و آنها را شناختیم،اما در عصر هوشمندی بشر با دو هوشمندی آشنا می شود. هوشمندی + و هوشمندی –
اما ما حصل دو هوشمندی + و – با هم در تضاد هستند بنابراین برخی افراد به سمت هوشمندی منفی می روند و عده ای به سمت هوشمندی مثبت. خود این دو شبکه هیچ جنگ، تداخل و تضادی با هم ندارند و نقش الهی خود را ایفا می کنند اما پیروان و طرفداران آنها با هم تقابل خواهند داشت و در این هنگام بزرگترین تقابل بشر رخ می دهد. که به این عصر زمان آخر می گوییم
مرحله اول این تقابل جنگ های تشعشعاتی ست، این جنگ ها با ابزار تفنگ و توپ و بمب و … نیست. همانند وضعیت جاری که فردی طلسمی را جاری می کند و فرد دیگری آن را خنثی می کند و… اما بسیار وسیع تر و در سطحی بسیار بزرگتر و عظیم تر و این اتفاق ها تا جایی پیش می روند که در نهایت منجر به ظهور دو نماینده خواهد شد. دو انسان به عنوان نماینده های شبکه منفی و مثبت، در تمام مکاتب به آنان اشاره شده است
نماینده شبکه منفی خود را به دروغ نماینده شبکه مثبت معرفی می کند و در ظاهری فریبنده و نورانی و با قدرت نمایی و فریب مردم ظاهر می شود و از کثرت و قدرت می گوید. دجال با معرکه گیری ها و قدرت نمایی ها افراد زیادی را دور خود جمع می کند. و شاید این بزرگترین آزمون بشر باشد که از دجال دوری کند
در انتهای این تقابل همانگونه که وعده داده شده است پیروزی با حق است و افراد زیر پرچم شبکه مثبت پیروز خواهند شد و پس از آن بشر در عصر طلایی حرکت می کند. زمانی که هر دو هوشمندی + و – را بطور کامل شناخته است. عصری که بشر جامعه ای را تجربه خواهد کرد که روی شعور عشق حرکت می کند
